تبليغاتX
جفنگيات
مرداني را مي‌بينم كه قلم در دست دارند ، شبيه همان قلمي كه حق بدان قسم خورد.

نام آيت خدا را بر خويش گذاشته‌اند ،

خدا خود بهتر مي‌داند اينان بيشتر آيات شيطانند تا خدا . . .

و مرداني را مي‌بينم كه هيچ نامي بر خويش نگذارده‌اند و بيلي در دست دارند و كلنگي كه بدان زمين را به

لطف مي‌نوازند و بركت از آن استخراج مي‌كنند ،

وا عجبا كه ايشان خود آيات خدايند و بي‌خبرند . . .

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 15:50  توسط رضا نيا  | 

نازلی جان گوش کن در دلم بس غم ها و شادی های نهفت است . اگر سر درد و دل بگشایم ، بی هوده کاریست که خدا در دل هممان بذر غم کشته است .

نازلی از شادی هایم با تو می گویم .

یاد دارم شبی در دوران سربازی سخت زمستان بود و سخت سرد " هر چه لباس داشتم در بر کردم تا موقع پاسداری از مام میهن قندیل نزنم . ساعات سرد و خاموش شب بود و بیابان بی انتها. . . در کنار ردیف سیم های خاردار می رفتم . . . دست به جیب بردم قرآنم را گشودم ، می دانی چه آمد ؟ یا ایهالمزمل ( ای آنکه خود را سخت پوشانده ای)  . . . شکفتم .

یاد دارم شبی در قله کوهی به تنهایی می رفتم سرمازده شدم ، دستانم کبود شده بود تنم بی رمق ، نازلی سخت سرد  بود و سخت تنهایی. کلبه روشنی دیدم ، نازلی تو گوئی کعبه را دیده باشم . . .


نازلی شبی در کوه باز هم زمستان و من تنها . . . در دامنه کوه چراغ انداختم مسیرم را ببینم ناگهان در انعکاس نور چراغم ده جفت چشم هار و درنده دیدم . . . نازلی مدتها ایستادم و در آن چشم های گرسنه و زبانهای آویزان سگ ها خیره شدم . . . نازلی اگر آن روز می دانستم که سگ گوشت خوار است نه زباله خوار آن قدر نمی ترسیدم . . .


نازلی چندی است هر چه کتاب های مختلف را می خوانم همه یک حرف است و با این حال هیچ مثل هم نیست . . .


نازلی من در میان هیاهوی آهن و پولاد ، سرگرم تصویر شقایقی رنگ پریده ام.


+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 22:11  توسط رضا نيا  | 

Image and video hosting by TinyPic" />

يا رب مددي زان كه زانفاس خوشش جمله افلاك سماعند

يا رب مددي زان كه فراقش عصر آدينه بيفروخت دلامان

يا رب مددي زان كه نگاهش همه صلح است وعديل است

يا رب مددي زان كه بياموخت به مه رسم شب افروزي

يا رب مددي زان كه دمش گرم و صدايش همه رحمت

يا رب مددي زان كه رُخَش بر همه آفاق نهانست

يا رب مددي اين همه آدينه گذشتست ، نيامد

يا رب مددي اين همه فرياد برآمد ، نيامد

يا رب مددي دست نگيرد، بشكند دست

يا رب مددي راه نگويد بروم در گِل

يا رب قبله اول به شد خون و آن يار نيامد

يا رب مصلحت گم شد و آن يار نيامد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 21:28  توسط رضا نيا  | 

Image and video hosting by TinyPic
در گوشه‌اي از اين ربع مسكون ،‌ مردماني از كيش ما
به سختي روزگار مي‌گذرانند ،
در زير آتش جنگ ديگر هيچ كودكي غصه مشق‌هاي فردا را نمي‌خورد . . .
ديگر هيچ مادري با عشق و اميد منتظر تولد كودكي كه در دل دارد نيست . . .
ديگر هيچ عاشقي با ذكر نام محبوبش سراپا شوق نمي‌شود . . .
ديگر هيچ . . .




باشد كه به از اين ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ . . .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 22:4  توسط رضا نيا  | 

بسم رب‌الشهدا و صديقين

و اگر عاشورا نبود : . . .

شيطان مسجود آدم نبي (ع) مي‌شد ؛
كشتي نوح نبي (ع) افسانه باستاني مي‌شد ؛
تبر ابراهيم بت‌شكن (ع) خود بزرگ‌ترين بت تاريخ مي‌شد ؛
موسي (ع) رقيب خدا مي‌شد ؛
ناجيل عيسي (ع) فراموش مي‌شد و يك صليب تمام پيام او مي‌شد ؛
پيامبر (ص) نزديكترين مخلوق به خالق ، ساحر و نابغه بني بشر مي‌شد ؛
و علي (ع) كه خداي نديده را نمي‌پرستد ، يكي مي‌شد در كنار آن سه‌تن ديگر ؛
و فاطمه شهيده (س) جلوه تام خشنودي و خشم خدا ، به بيماري از دنيا مي‌رفت !
حسين (ع) آمد تا كعبه‌اي بنا كند كه هميشه تاريخ ، راه خدا گم نشود ؛
و عاشورا ، اين عظيم‌ترين جلوه رحمت و هدايت الهي ، ترجماني است از صراط مستقيم خدا.





اسلام عليك يا اباعبدالله




( جملات زيبايي كه نقل كردم برگرفته از مجموعه‌سخنراني‌هاي استاد بزرگوارم جناب‌آقاي دكتر اسدي گرمارودي است با عنوان : و اگر عاشورا نبود )
Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 1:16  توسط رضا نيا  |